خرید بک لینک
از باغ مي برند چراغاني ات کنند تا کاج جشن هاي زمستاني ات کنند پوشانده اند صبح تو را ” ابرهاي تار“ تنها به اين بهانه که باراني ات کنند يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند اين بار مي برند که زنداني ات کنند اي گل گمان مکن به شب جشن مي روي شايد ب

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 13:22

آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول بین این دو

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 13:22

امسال برای سومین بار

امام مهربانیها، رضا؛

رضایم میکند به دیدن ضریح نورانیش

هر چه هست میدانم

لیاقت این همه مهربانیش را ندارم....

اما سخاوت و گذشت امامم از درک اندکم فراتر است.

رضا جان اکنون که مرا

با همه ی بدیهایم

در روز اربعین جدت حسین(ع) طلبیدی

کمک کن تا چشمانم به دیدن مزارش روشن شود....

برایم واسطه شو و بخواه که لیاقت رفتن به تکه ای از بهشت را پیدا کنم ....

میدانم که میتوانی.....

اینبار هم مثل همیشه عاشق ترم کردی....

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 13:22

صفحه بندی